نوشته شده توسط : محمد مهدی ابراهیمی

 

ولي ناگهان.....
ازكوه بالا رفت.شقايق هاي وحشي دردسترس نبودند.با احتياط جلو
رفت ودسته اي ازشقايق هاي سرخ راچيد.
به سختي ازكوه بايين امد.كف بوتينش سوراخ شده بود.
كم كم هوا داشت.تاريك مي شد كه به سمت سنگرخودشان حركت
كرد.صدايي ملكوتي را شنيد كه روحش رابه برواز دراورد.
باخوشحالي برده ي سنگر را كنار زد ولي ناگهان


:: بازدید از این مطلب : 181
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : 18 بهمن 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محمد مهدی ابراهیمی

 

 
چشمش متوجه ی دوستش شد که سر تا با خون الود بود. با عجله سراغ دوستش رفت و دید که اوزیر لب چیزی را زمزمه می کند او را در اغوش گرفت وتکه بارچه ای را که تبرک شده بود را از داخل جیبش بیرون آورد وبر روی سر دوستش بست.دست دوستش را محکم در دست گرفت و با او ا...اکبر را زمزمه کرد.

 



:: بازدید از این مطلب : 190
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : 18 بهمن 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عبدالکریم اشرفی دهکردی



:: بازدید از این مطلب : 225
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : چهار شنبه 15 بهمن 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عبدالکریم اشرفی دهکردی
هر وقت پدرم این ترانه را می خواند که «وقتی بچه بودی، عادت داشتی روی دوشم بنشینی، پدر نردبان بچه هایش است...» دلم می گرفت و برای پدرم غصه می خوردم.

پدر به چشم پسرش، بزرگ ترین و قوی ترین مرد دنیا است. پدر من یک سرباز بود. او در زندگی اش هم مثل یک سرباز قوی و با اراده بود. او شخصیتی نیرومند داشت و سختی های روزگار موهایش را سفید کرده بود. از نوجوانی برای تامین زندگی خانواده اش دوندگی و کار و کسب درآمد را شروع کرد. همیشه تا دیر وقت کار می کرد، اما هرگز گله نمی کرد. علی رغم سختی هایی که در بیرون تحمل می کرد، در خانه همیشه چهره ای خندان داشت.

با وجود آن که پدرم هر روز از صبح زود تا دیر وقت شب دوندگی می کرد، اما تحصیل من و برادرم در مدرسه، فشار مالی خانواده را سنگین کرده بود و خانواده ام زندگی را به سختی می گذراند.

پدرم برای بهبود دادن به معاش و درآمد خانواده، یک حوضچۀ پرورش ماهی کرایه کرد. پولش را قرض گرفت؛ بچه ماهی خرید و هر روز به تغذیۀ آنها مشغول شد. چشم گذاشته بود که بچه ماهی ها زود رشد کنند. چادری کنار حوضچه زد و هر روز از صبح تا شب به آن، که امید خانواده شده بود، رسیدگی کرد. مادر مترصد بود که بعد از فروختن محصول، چند اسباب جدید به خانه اضافه کند. من و برادرم هم امیدوار بودیم کتاب های جدیدی بخریم.

اما یک روز با خبر غیرمنتظره ای که پدر به ما داد، همۀ رؤیاهایمان رنگ باخت. همۀ ماهی ها مرده بودند. سکوت مرگباری خانه را فراگرفت. صدای گریۀ مادرم را از اتاق می شنیدم که با خودش نجوا می کرد: «همه چیز تمام شد! این همه پول از دیگران قرض گرفته بودیم.» در این هنگام پدرم لبخندی به مادرم زد و گفت: «عیبی ندارد! موفقیت که قرار نیست به آسانی به دست بیاید! این شکست برای ما درس می شود.»

بعداً از پدرم پرسیدم: وقتی ماهی ها مردند، همۀ ما گریه می کردیم. چرا شما گریه نکردید؟

پدرم جواب داد: «مردها نباید گریه کنند، فوق فوقش باید از اول شروع کنند.»

پدرم برای جبران زیان مالی که بر خانواده وارد شده بود، خود را روزانه بیست و چهار ساعت وقف کار در کنار حوضچه کرد. دیگر کم پیش می آمد که او را ببینیم. چین های روی صورتش عمیق تر شد، موهایش سفیدتر شد و خیلی پیرتر از سنش به نظر می رسید. طوری که گاه از خودم می پرسیدم آی این مرد که می بینم، پدر من است؟ آیا او واقعاً کمتر از 50 سال دارد؟

کم کم که بزرگ می شدم، عزمم را جزم کردم که برای بهتر و آسان تر شدن زندگی برای پدرم تلاش بیشتری بکنم و در زندگی موفق باشم.

در پایان سال 1998خدمت سربازی را تمام کردم و وارد دانشگاه ارتش شدم. حوضچۀ پرورش ماهی پدرم هم چند سال متوالی محصول خوبی داد. در تعطیلات زمستانی بعد از نیم سال اول تحصیلم در دانشگاه، با حقوقی که گرفته بودم، یک ریش تراش برقی برای پدرم هدیه خریدم. وقتی آن را به او دادم، پدرم ریش تراش را در دو دستش گرفت و مدتی طولانی به آن خیره شد. متوجه شدم که چشم هایش پر از اشک شد.

پدرم که مردی دارای شخصیت محکم و قوی، با هدیۀ کم ارزشی که از پسرش گرفته بود، متأثر شد و اولین بار گریه کرد. عشق پدر به فرزندان، عشقی عمیق و بزرگ است. من هرگز اشک پدرم را فراموش نخواهم کرد.



:: بازدید از این مطلب : 326
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهار شنبه 15 بهمن 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عبدالکریم اشرفی دهکردی

سخت ترین سئوال دنیا! (عكس متحرک) 

لطفا چند لحظه صبر كنيد...


این بازیکنان را بشمارید ! حالا 12 نفر هستند یا 13 نفر ؟

اگر توانستید به سئوالات فوق جواب پیدا کنید بی شک شما جزو باهوشترین افراد دنیا هستید



:: بازدید از این مطلب : 292
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : چهار شنبه 15 بهمن 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عبدالکریم اشرفی دهکردی

 

معمای تخم مرغ و بطری, معما

یک و نیم مرغ افسانه ای در مدت یک و نیم روز ، یک و نیم تخم مرغ میگذارند.
یک مرغ افسانه ای در یک روز چند تخم مرغ میگذارد؟

∏∏

∏∏

∏∏

∏∏

∏∏

∏∏

∏∏

∏∏

∏∏

∏∏

∏∏

∏∏

∏∏

جواب
یک و نیم بصورت کسری معادل سه دوم است .
برای حل این سوال میتوان از فرمول زیر رفت.
تعداد تخم مرغ=سرعت تخم گذاریx زمان تخم گذاری x تعداد مرغ افسانهای
سه دوم =سرعت تخم گذاری x سه دوم x سه دوم
که با حل معادله فوق سرعت تخم گذاری برابر دو سوم میشود.

حالا برای سوال داریم:
تعداد تخم مرغ = دو سوم x یک x یک

که با حل معادله فوق تعداد تخم مرغ ها برابر دو سوم میگردد.



:: بازدید از این مطلب : 211
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهار شنبه 15 بهمن 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عبدالکریم اشرفی دهکردی

 

معمای سخت, تست هوش, معما

معمای المپیادی: مجموع 9 عدد؛ مجموع 10 عدد!
کوچکترین عدد طبیعی که بتوان هم آن را بصورت مجموع 9 عدد طبیعی متوالی نوشت و هم به صورت مجموع 10 عدد طبیعی متوالی، چند است؟
 
الف) 45
ب) 55
ج) 100
د) 135
ه) 495

↓↓↓↓

↓↓↓↓

↓↓↓↓

↓↓↓↓

↓↓↓↓

↓↓↓↓

↓↓↓↓

↓↓↓↓

↓↓↓↓

↓↓↓↓

↓↓↓↓

↓↓↓↓

↓↓↓↓

↓↓↓↓

↓↓↓↓


پاسخ معمای 'مجموع 9 عدد؛ مجموع 10 عدد!'
پاسخ عدد 135 است.
گرچه این سوال بسیار ساده است، ولی به تشریح پاسخ می پردازیم:
 
با توجه به صورت سوال و برای مجموع 10 عدد طبیعی متوالی داریم:

 

S = n  +  (n+1)  +   (n+2)  +   (n+3)  +   (n+4)  +   (n+5)  +   (n+6)  +   (n+7)  +   (n+8)  +   (n+9)  = 10n + 45 

 

و مجموع 9 عدد متوالی دیگر با توجه به شرایط مسئله به شکل زیر خواهد بود:

 

S = (n+2)  +   (n+3)  +   (n+4)  +   (n+5)  +   (n+6)  +   (n+7)  +   (n+8)  +   (n+9)  +   (n+10)  = 9n + 54  

 

و در نتیجه خواهیم داشت:

10n + 45 = 9n + 54 => n=9 => S=135



:: بازدید از این مطلب : 372
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : چهار شنبه 15 بهمن 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عبدالکریم اشرفی دهکردی

 

تست هوش تصویری, معما, تست هوش

حالا چند لحظه خود را مشغول یک کار دیگر نمایید .
بعد از آن یک قلم و کاغذ بردارید و آن چه از نام تصاویر به ذهن دارید روی کاغذ بنویسید و هوش تصویری خود را امتحان کنید .

 

هر چه تعداد تصاویری که به یاد آورده اید بیشتر باشد از هوش تصویری بالاتری برخوردار هستید



:: بازدید از این مطلب : 226
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهار شنبه 15 بهمن 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عبدالکریم اشرفی دهکردی



معما,تست هوش

تست هوش

کریم، رحیم، پرویز و وحید به دزدی متهم شده اند. می دانیم فقط یکی از آنها گناهکار است. آنها در بازجویی پلیس چنین اظهار داشته اند:

کریم: پرویز دزدی کرده است.
رحیم: من بی گناهم.
پرویز: وحید دزدی کرده است.
وحید: پرویز دروغ می گوید.

الف) اگر فقط یکی از چهار مطلب بالا درست باشد، گناهکار کیست؟

ب) اگر فقط یکی از چهار مطلب بالا غلط باشد، گناهکار کیست؟

↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

پاسخ معمای 'دزد را پیدا کن!'
چنانچه گفته های کریم، رحیم، پرویز و وحید را به ترتیب P ،R ،K و V نشان دهیم نتایج زیر را خواهیم داشت:

الف) یکی از دو مطلب P و V حقیقت دارد.
اگر P درست باشد بقیه اظهارات نادرست است و در نتیجه رحیم و وحید هر دو گناهکارند و اما می دانیم فقط یکی گناهکار است پس V باید درست باشد و K و R و P غلط هستند و رحیم دزد است.

ب) یکی از دو مطلب P و V غلط است اگر V غلط باشد تمام سه مطلب دیگر درست است. اما K و P هم نمی تواند همزمان درست باشد. پس P غلط است و R و K و V درست هستند. در نتیجه در این مسئله دزد پرویز است.



:: بازدید از این مطلب : 234
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهار شنبه 15 بهمن 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عبدالکریم اشرفی دهکردی

شما باید فوراً به آنها پاسخ دهید. شما نباید وقت زیادی تلف کنید، به همه سوالات فوراً پاسخ دهید.

قبوله؟ پس آماده؟ حرکت!!!

۱) سؤال اول:
شما در یک مسابقه سرعت شرکت کرده‌اید. از نفر دوم سبقت می‌گیرید. اکنون در چه جایگاهی قرار دارید؟
جواب :
اگر پاسخ شما جایگاه اول بوده، بطور حتم شما دارید اشتباه می‌کنید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جایگاه او را به دست خواهید آورد پس دوم می‌شوید!
آیا جوابتان درست بود؟ نه؟ تو سؤال بعدی بیشتر سعی کن. آری/ نه؟ برای جواب دادن به سوال دوم به اندازه‌ای که در سؤال اول وقت تلف کردی، معطل نکن.

۲) سؤال دوم:
اگر از نفر آخر سبقت بگیرید، جایگاه شما…؟
جواب:
اگر پاسخ شما جایگاه یکی‌مانده به آخر بوده، دوباره دارید اشتباه می‌کنیـد! به من بگو ببینم: تو چطور میتونی از نفر آخر سبقت بگیری؟؟؟؟
تا اینجا که زیاد خوب نبودی! بودی؟

۳) سؤال سوم:
یه سؤال خیلی ساده ریاضی! توجه: این مسئله فقط باید در کله شما حل شود! از کاغذ و قلم و ماشین‌حساب استفاده نکنید. و حالا سوال:
۱۰۰۰ تا بگیر و ۴۰ تا بهش اضافه کن.
حالا ۱۰۰۰ تای دیگه بهش اضافه کن.
حالا ۳۰ تا اضافه کن.
۱۰۰۰ تای دیگه اضافه کن.
حالا ۲۰ تا اضافه کن.
حالا ۱۰۰۰ تای دیگه هم اضافه کن.
حالا ۱۰ تا بهش اضافه کن.مجموعش چقدر شد؟
جواب:
مجموعش شد ۵۰۰۰ تا؟ جواب درست در حقیقت ۴۱۰۰ می‌باشد! قبول نداری؟ با ماشین حساب خودت چک کن! امروز قطعاً روز تو نیست. میشه سؤال آخر را درست جواب بِدی؟

۴) سؤال چهارم:
پدر مریم پنج تا دختر داره:
نانا،
نِ‌نِ،
نی‌نی،
نُ‌نُ،
اسم دختر پنجم چیه؟
جواب:
نونو؟ نــــــه! البته نه. اسمش مَریمه! سؤال رو دوباره بخون.

جایزه) خُب، حالا سؤال جایزه:
یه آقای کر و لالی میخواد مسواک بخره. با در آوردن ادای مسواک زدن، اون میتونه خواسته‌اش را به دکاندار حالی کنه و موفق به خرید مسواک بشه.
سؤال:
حالا اگه یه مرد کوری بخواد عینک آفتابی بخره، چطوری باید منظورش رو به فروشنده حالی کنه؟
جواب:
اون فقط باید دهنشو باز کنه و اینو از فروشنده بخواد. به همین سادگی!

سوالات زیر را به دقت بخوانید و حداکثر در ۳ دقیقه جواب دهید:

۱- حسن در یک روز آفتابی وقتی وارد پارکی شد هفت زن از روبرو می آمدند که هر زن هفت دختر وهر دختر هفت بچه داشت ، چند نفر وارد پارک می شدند؟

۲- بعضی ماهها  ۳۱ روز دارند، بعضی ماهها ۳۰ روز ، چند ماه ۲۹ روز را دارد؟

۳- اگر ۲ سیب از ۳ سیب بردارین ، چند سیب دارید؟

۴- مزرعه داری ، ۱۷ گوسفند زنده داشت ، همه ی گوسفندانش بجز ۹ تا مردند. این مزرعه دار چند گوسفند زنده  دارد؟

۵- علی خانه ای دارد که  پنجره های هر چهار دیوار آن رو به سمت جنوب باز می شود ، خرس بزرگی به این خانه نزدیک می شود ، این خرس چه رنگی است؟

۶- اگر شما یک کبریت داشته باشید و وارد اتاق سرد و تاریکی  شوید که در آن یک چراغ نفتی ، یک شمع و یک بخاری گازی وجود باشد ، اول کدام را روشن میکنید؟

۷- رضا ساعت ۸ شب خوابید و ساعتش را برای ساعت ۹ صبح کوک کرد که با صدای زنگ آن بیدار شود ، او چند ساعت خوابیده است؟

۸- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

۹- در یک خیابان  ۱۱ ستون برق وجود دارد و فاصله ی هر ستون تا ستون دیگر ۵ متر است.فاصله ی اولین ستون تا آخرین ستون چقدر می باشد؟

۱۰- در یک اتاق ۵ شمع روشن است ، ناگهان پنجره باز می شود و باد ۳ شمع را خاموش می کند ، چند شمع باقی می ماند؟

۱۱- دکتر به آرمین  ۳ قرص میدهد و می گوید هر نیم ساعت ۱ قرص بخور ، چقدر طول می کشد تا آرمین تمام قرص ها را بخورد؟

۱۲- عدد ۳۰ را به نیم تقسیم کنید و ۱۰ واحد به حاصل آن اضافه کنید، چه عددی بدست می آید؟

 



:: بازدید از این مطلب : 262
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهار شنبه 15 بهمن 1393 | نظرات ()